بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
268
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
نمىبندد بارى « 1 » از راه اخلاص دل بعضى بمخاطبه ( اولى باشد « 2 » ) اين منصب وزارت شاهت خجسته باد * ( از دست راى تو همه خصمت شكسته باد « 3 » ) ( هربند حاجتى « 4 » ) كه گشاده كند فلك * در اقتضاى راى رفيع تو بسته باد صد دسته باد از گل اقبال در كفت * بر فرق دشمنانت تيغ دو « 5 » دسته باد آنكس كه خواست « 6 » در دل او دوستى تو * دايم بكام ( دل خوش « 7 » ) و خرّم نشسته باد و انكس كه دل « 8 » ندارد در خدمتت ( چو تير « 9 » ) * از زخم تير حادثه پيوسته خسته باد چاكر كه بيخ « 10 » مهر تو رسته است در دلش * از دورى جناب رفيع تو رسته باد « 11 » اين رسالت بمخدوم عماد الدولة و الدين والى نسا نبشته مىآيد جوابا عن خطابه بزرگوارا شاها خداى ميداند * كه چيست در دل چاكر ز عشق « 12 » حضرت تو ز خدمت چو تو شاهى چگونه سير شود * هر آنكه يافت چون « 13 » من بنده دون « 14 » خدمت تو نيم مطوّق دانى و هست گردن من * چنان كه بود مطوّق بطوق « 15 » نعمت تو
--> ( 1 ) پاى . ( 2 ) اوليتر باشد ، قطعه . ( 3 ) خصم از درسترايى تو دلشكسته باد . ( 4 ) جز بند حاجتت . ( 5 ) تو . ( 6 ) ظ ، خاست . ( 7 ) خوشدل . ( 8 ) ظ ، تن . ( 9 ) چنين . ( 10 ) رنج . ( 11 ) در نسخهء پاريس عنوان رساله محذوف و بجاى آن كلمهء آخر نوشته شده است . ( 12 ) شوق . ( 13 ) چو . ( 14 ) ذوق . ( 15 ) ز طوق .